۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه

نگاهی به سیستم های اقتصادی

فریده رویش / معصومه ترفه


مقدمه: اقتصاد يكي از پر شعب ترين رشته هاي تحصيلي به حساب مي آيد. در اين رشته علاقمندان مشتاق به ادامه تحصيلات عالي، مي توانند  ذهنيت اقتصادي خود را در ارتباط با مسايل متنوع و حاد اقتصادي- اجتماعي تقويه و پربارتر گردانند. موضوعات كلي اقتصادي شبيه تبادلات ارزي، ركود و رونق اقتصادي، سياست هاي ارزي، سياست هاي پولي، همه با هم در تحت عنوان سيستم هاي اقتصادي مشخص مورد بحث قرار مي گيرند. هر سيستم اقتصادي از نهادها و بنيادهاي اقتصادي مبتني بر افكار و عقايد معيني، تشكيل گرديده كه واحدهاي اقتصادي و عاملين اقتصادي هر كشوري بر اساس آن، پلان هاي كاري و عملكردهاي مالي خود را تنظيم مي کنند. سيستم هاي اقتصادي، متفاوت از هم در عملكردهاي اقتصادي نيستند، بلكه در نحوه سياست گذاري هاي خود از هم متمايز مي گردند.
هدف از تهيه اين مقاله در قدم نخست افزايش درك اقتصادي مي باشد، كه در چوكات آن سير رشد تاريخي سيستم هاي اقتصادي در دو مرحله تاريخي بررسي مي گردد. در ثاني، يكي از اهداف ديگر اين مقاله مشخص ساختن آينده سيستم هاي اقتصادي با در نظرداشت چالش هاي موجود و تحليل وظايف ما در قبال حالات حاكم بر جهان مي باشد. اميدواريم موضوعات تهيه ديده شده، در ارائه شناخت دقيق نسبت به سيستم هاي اقتصادي موفق گرديده و معرف ديدگاه هاي تهيه كنندگانش باشد.

مرحله ابتدايي: رشد سيستم هاي اقتصادي: موضوع مورد بحث درين جا سيستم هاي اقتصادي است. در مجموع به ساختارهاي كلي حاكم بر روابط اقتصادي با درنظرداشت دسترسي به اهداف مشخص سيستم اقتصادي ناميده مي شود، كه مجموعه اي از سازمان هاي مختلف اقتصادي را در بر مي گيرد. دولت و بازار دو سازمان بزرگ اند كه خصوصيات يك سيستم اقتصادي را مشخص مي كنند. ما در كل روند اقتصادي جهان را مي توانيم در دو مرحله اساسي بررسي كنيم، مرحله اول كه از ابتدایي ترين شكل گيري هاي نظريات اقتصادي و سيستم هاي اقتصادي تحت عنوان سوسياليسم و كاپيتاليسم تشكيل گرديده است، درينجا به بحث گرفته مي شود.

* سوسياليسم: با شروع دوران زندگي اجتماعي انسان‌ها روابط اقتصادي بين آنها هم ايجاد گرديد كه اين جمعيت اقتصادي ابتدایي به نام كمون اوليه ناميده مي‌شود. ساده بودن شكل تبادله، عدم موجوديت سود، دسترسي آسان ‌به منابع طبيعي و روابط نزديك اجتماعي در چوكات افراد محدود از مشخصات اين نوع نظام بود. سوسياليزم اجتماع را مقدم بر فرد، برابري را مقدم بر آزادي و عدالت اجتماعي را مقدم بر قابليت توليدو بازدهي مي‌داند. سوسياليزم از نظر ژاك دروز مولود قرن نوزدهم است و طي قرون اخير سوسياليزم واقعي (برگرفته شده از سوسياليزم طبيعي، كمون اوليه) در هيچ جاي دنيا وجود نداشته است، زيرا سوسياليزم با سلطه پول مخالف بوده، در حاليكه پول به عنوان وسيله مبادله به كار مي رود و اين امر با سوسياليزم واقعي سازگار نيست.

* كاپيتاليسم: با ايجاد پول به عنوان وسيله تبادله انسان ها وارد مرحله جديدي از حيات اجتماعي، كه بر مالكيت خصوصي استوار بود، گرديدند. سرمايه داري ها هم به صورت جمع بر حسب زمان و مكان فرق دارند، اگرچه با هم در يك مورد وجه مشترك دارند و آن احترام كامل يا ناقص به مالكيت خصوصي است. در گذشته هاي دور سرمايه داري شباني و سپس سرمايه داري كشاورزي ايجاد گرديد. مدت ها بعد نيز شاهد پيدايش و گسترش سرمايه داري ملكي، تجارتي، سرمايه داري صنعتي و سرمايه داري ليبرال گرديديم، ليبرال هم به چند سيستم گوناگون تقسيم مي شود، سرمايه داري به سبك انگلستان، آلمان، جاپان وآمريكا، سرمايه داري حمايت از صنايع داخلي، طرفدار مبادلات آزاد، چند نوع سيستم بينابين (مختلط)، سرمايه داري موسسات توليدي كوچك و معاملات بزرگ، سرمايه داري صنعتي، مالي، سرمايه داري كه در چوكات يك ملت رونق مي يابد و سرمايه داري كه از مرزهاي يك كشور مي گذرد و به صورت چند مليتي درمي آيد. درهيچ جا اصول عقايد و روشهاي سرمايه داري تدوين نشده، زيرا كه بيش از آنكه مكمل هم باشند، متضاد اند.

مرحله دوم: رشد اقتصادي: مرحله دوم رشد اقتصادي، شامل دوره رشد سريع سيستم سرمايه داري و تحولات اقتصادي ناشي از روي كار آمدن بازار آزاد با كنترل دولت به جاي سرمايه داري لگام گسيخته مي گردد. اين دوره با تب و تاب هاي پيرامون نحوه انتخاب نظام اقتصادي همراه است كه آگاهي نسبت به آن مستلزم تدقيق در كاركردها و نارسايي هاي دو نهاد بزرگ يك سيستم اقتصادي «دولت و بازار» مي باشد.

*كاركردهاي اقتصادي بازار و دولت:
  بازار، سازماني است كه مصرف و توليد كالاها و خدمات را از طريق معاملات داوطلبانه هماهنگ مي كند. بنابراين، بازار تشكيلاتي است كه فعاليت افرادي را كه در جستجوي منافع شخصي خود هستند، به جانب رفاه اقتصادي و اجتماعي فزاينده هماهنگ مي كند. در مقابل، دولت سازماني براي كنترول و كسب قدرت مشروع است. با استفاده از فشار اجباري، دولت هماهنگ كننده فعاليت هاي مردم طبق تصريح قوانين و مقررات وضع شده است. براساس بخشي از اين قوانين، دولت با اعمال قدرت منابع را در اختيار مي گيرد، مانند ماليات ستاني و سربازگيري، در حاليكه مسوليت تدارك كالاهاي عمومي و ايجاد دفاع ملي، محاكم قضايي، نيروهاي انتظامي،‌جاده سازي را هم، كه نمي تواند به وسيله بازار عرضه شود، به عهده دارد.
  به رغم نقش كاملاً متضاد بازار و دولت در تخصيص منابع، آنها به گونه اي تفكيك ناپذير با يكديگر رابطه متقابل دارند. نخستين شرط كاركرد بازار داشتن وظيفه مشخصي از حقوق مالكيت در قبال كالاها و خدمات است. ابزارهاي عمده حمايت از حقوق مالكيت و اجراي قراردادها، قوانين وضع شده از جانب دولت است، كه اجراي آن به عهده سازمان هاي دولتي مانند دادگاه ها و پليس است. از طرفي ديگر، فعاليت هاي سازمان هاي دولتي قوياً وابسته به بازار است. دولت اين قدرت را دارد كه منابع را براي فعاليت هايش در اختيار گيرد، اما هزينه حكومت كردن بسيار سنگين خواهد شد. معمولاً دولت براي تامين وجوه كالاها و خدمات با كسب درآمد اجباري از طريق ماليات ستاني متكي به بازار است.

- كارآيي بازار رقابتي: خوشبيني علم اقتصاد از آدام اسميت و مكتب كلاسيك انگليسي تا مكتب كلاسيك جديد نشان ميدهد كه رقابت در بازار آزاد منتهي به تخصيص منابع از نظر اجتماعي مطلوب مي شود. طبق نظريه آدام اسميت، از بين بردن محدوديت هاي تجاري نه فقط كارايي ساكن در تخصيص منابع را در يك دوره توليد بهبود مي بخشد بلكه در رشد اقتصادي نيز سهيم خواهد بود و مطابق اقتصاد نيوكلاسيك، تعادل بين عرضه و تقاضا در بازار رقابتي با تخصيص كارایي منابع به منظور توليد كالا براي بيشترسازي رفاه اقتصادي در جامعه، ايجاد مي گردد.

- نارسايي بازار: اولين نارسايي بازار در عرصه كالاهاي عمومي ظاهر مي شود. مصارف توليد و عرضه كالاهاي عمومي چون سرك ها،‌ شفاخانه ها و امثال آن براي عاملين بازار زياد است. همچنين نارسايي بازار مي تواند در مورد كالاهاي خصوصي رخ دهد. براي رسيدن به مطلوبيت اجتماعي بايد شرط رقابت كامل تحقق يابد ، كه در دنياي واقعي اطلاعات كامل نيست و امكان جلوگيري از انحصارات قيمت مشكل است. درين گونه مواقع بايد دولت با محدود كردن صدور مجوزهاي تجاري براي ارتقاي كيفيت اطلاعات براي خريداران،‌ در بازار دخالت كند.

- نارسايي هاي دولت: از آنجا كه تأمين كالاهاي عمومي از طريق جريانات سياسي صورت مي گيرد، ضمانتي وجود ندارد كه تامين كالاهاي عمومي از نظر اجتماعي مطلوب باشد. نارسايي هاي دولت از تمايل دولت به جلب رأي هاي سرمايه داران و توليد كنندگان بزرگ براي حمايت، شروع و با تأمين بيش از اندازه كالاهاي عمومي غير ضروري زيادتر مي گردد. چنين تخصيص بودجه ناكارآمد، را مي توان «نارسايي دولت» ناميد. نارسايي دولت نه تنها به استفاده نادرست از بودجه، بلكه به مقررات و بوروكراسي بي اندازه ناسالم براي جهت دادن به نحوه تخصيص منابع هم مربوط مي شود.

انتخاب سيستم اقتصادي: مطابق اصول ديموكراسي،‌ حكومت در اختيار شهروندان است و دولت كارگزاري است كه از طرف شهروندان با اعمال قدرت براي تامين كالاهاي عمومي به كار گمارده شده است. چون سياست مداران و بوروكرات ها كارگزاران شهروندان هستند، پس بايد بكوشند تا به بهترين نحو ممكن موجب رفاه ملت شوند. ولي معمولاً كارگزاران به اين وسوسه تسليم مي شوند كه به جاي نفع مردم يا حتا رفاه ملت به دنبال نفع شخصي خود بروند.هم بازار و هم دولت براي تخصيص منابع ضروري اند،‌ وظيفه اصلي در انتخاب يك نظام اقتصادي آن است كه به تركيبي مناسب از بازار و دولت دست يابد و در عين حال نارسايي هاي احتمالي هر دو سازمان را هم تشخيص دهد.

نتيجه گيري:
درين بخش ما، دستاوردهاي نهايي ازين مقاله را خلاصه کرده و سه موضوع اساسي را كه هدف اصلي ما از تهيه اين مقاله را دربر دارد، به صورت خلاصه پيگيري مي کنیم.

*آينده سيستم هاي اقتصادي: ما در طول تاريخ اقتصادي و تكامل تمدن ها شاهد مبارزه ميان دو اصل مالكيت خصوصي و مالكيت اشتراكي بوديم. سير رشد و تقابل اين دو اصل از دوره و زماني تا دوره و زماني ديگر متفاوت بوده و در زمان ما به بينش جديدتري تحت عنوان اقتصاد بازار آزاد و انواع مختلفه آن مبدل گرديده اند. سيستم هاي اقتصادي بر پايه مبادله و توليد براي رفع نيازهاي معيشتي با نظام هاي سياسي موجود در هر جامعه، اقتضائات مختلف و متنوع را ايجاد مي نمايند كه هريكي نيازمند تركيب معقول ابزار در دست داشته و اهداف سياسي و فرهنگي مي باشد. تركيب معقول اهداف با نيازها در درون افراد يك جامعه تنها باعث رشد فردي مي گردد اما تركيب معقول اهداف با نيازها با در نظرداشت چالش ها و مصارف فرصتي تنها در سطح يك كشور مي تواند موفقانه اجرا گردد. بناءً اگر سيستم هاي اقتصادي را سيستم هاي رفع نياز مادي تنها در نظر گيريم اشتباه محض کرده ايم، ساختارها و نهادهاي يك جامعه نيازمند سيستم اقتصادي مطابق خواسته و چالش هاي موجود است.

*نقش ما: يك ضرب المثل از سخنان جان اف كندي رييس جمهور مشهور آمريكا گرفته شده كه مي گويد «نپرسيد كه كشورتان چه ميتواند بكند بپرسيد شما براي  كشورتان چي انجام داده مي توانيد.»
ما مي توانيم خونسرد مانده و تنها سير حركت تاريخ را در قالب تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي مشاهده كنيم، اما به هر فردي، در هر زماني كه قرار دارد، مسوليت ايجاد تغيير داده شده است. بزرگترين مسوليت براي انجام دادن، درست در مقابل ما قرار دارد، ما فرصت داريم كه  يكبار ديگر به خود آمده و اين بار به شيوه جديدي به آن بنگريم که آن افغانستان ما است. ضرور نيست در نخستين مراحل، گام هاي بزرگ برداريم همان عزم براي تغيير خويشتن و برداشتن گام هاي كوچك براي رشد فردي با توجه و احترام به اصول عقلاني جامعه، مي تواند در كل باعث تسريع روند حركت به سوی بازسازي و ترقي باشد. مهم نيست كه كي چه كاري را انجام مي دهد، مهم اين است كه اين كار در كل روند جامعه چه اثري خواهد گذاشت. بناءً تضمين موفقيت هر سيستم وابسته به موفقيت افراد و واحدهاي آن است، چه اين سيستم اقتصادي، اسلامي باشد يا ليبراليستي و يا هم سوسياليستي.
  
فهرست منابع: * شريعتي،داكتر علي/ جهتگيري طبقاتي/
                   *هايل برونر،رابرت/   زوال تمدن سوداگري/
                   * فريدمن،داكتر ميلتون/ سرمايه و آزادي/
                   * يوجيرو هايامي/ اقتصاد توسعه (از فقر تا ثروت ملل)/
                   * درسهاي اقتصادي با استاد فرزام/ دانشكده اقتصاد/ دانشگاه كابل/

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

نظام سیاسی سالم + مشارکت آگاهانه مردم = رفع استبداد

محمد ناصر سعادت نیا

زنگ تفریح 35 دقیقه ای مکتب نواخته شد. نرگس در حالیکه کتاب علوم سیاسی اش را در دست داشت، از دروازه کلاس خارج شد. او در جستجوی جایی مناسبی بود تا بتواند با فکر آرام درس هایش را مرور کند. جلسه درسی بعدی آنها مضمون علوم سیاسی بود.
در همین حال یکی از هم صنفان نرگس به اسم طاهره، نرگس را دید. طاهره به سوی نرگس آمد و از او پرسید: چرا این قدر در فکر هستی؟
نرگس پاسخ داد: مگر نمی دانی که ساعت بعدی علوم سیاسی داریم؟ من می خواهم درس هایم را مرور کنم.
طاهره از مضمون علوم سیاسی خوشش نمی آمد. به همین خاطر برای نرگس گفت: من که بالاخره نفهمیدم که تو چرا این قدر به علوم سیاسی علاقمند هستی؟ اصلاً علوم سیاسی به چه درد می خورد؟ به نظر من بهترین مضمون ها ریاضی و هندسه هستند. چون در زندگی روزمره انسان کاربرد دارند.
نرگس دست طاهره را گرفت و هر دو به گوشه خلوت دهلیز رفتند. آنها روی چوکیی نشستند. نرگس می خواست در مورد فایده های علوم سیاسی در زندگی روزمره انسان ها همراه طاهره بحث کند.
طاهره باز هم به حرف های قبلی خود ادامه داد: من که واقعاً نمی دانم چرا ما باید علوم سیاسی بخوانیم؟ خواندن این درس برای من هیچ مهفوم ندارد. به همین خاطر از آن هیچ خوشم نمی آید. اما نمی دانم شما چه خوبی در این مضمون دیده اید و چرا اینقدر آن را دوست دارید.
نرگس: اینکه تو از علوم سیاسی خوشت نمی آید، به این خاطر است که تو در مورد آن معلومات نداری و جایگاه و کاربرد درست آن را نمی دانی. برای اینکه فایده علوم سیاسی را بدانی، اول باید بدانی که سیاست چیست و نقش آن در بهبود زندگی اجتماعی چگونه می باشد. برخی دانشمندان علوم سیاسی، سیاست را به عنوان فن رسیدگی به امور عمومی و جمعی مردم، که بنا بر اتفاق گرد هم آمده اند، تلقی می کنند. با این تعریف همه آن فعالیت هایی که مربوط به زندگی جمعی می شود، سیاست آن را در بر می گیرد.  مثلاً خانواده یکی از نمونه های کوچک زندگی جمعی است. در خانواده ما نیازمند سیاست هستیم. یکی از خوبی دانش سیاسی در این است که انسان در هر موقعیتی که قرار داشته باشد، می تواند نقش و جایگاه خود را در زندگی جمعی درک کند. بنابرین، در خانواده ای که برای تمام اعضای آن حق داده می شود تا در تصمیم گیری های مسایل خانوادگی شرکت کنند و تک تک اعضای خانواده برای بهبودی وضعیت خانواده سهیم باشد، چنین خانواده به صورت طبیعی از سلامت بیشتر برخوردار است؛ یعنی عقده و کینه در بین این خانواده وجود ندارد. اما برعکس در خانواده ای که به صورت سلسله مراتبی اداره می شود و برای جمعی از اعضای خانواده حق اظهار نظر و تصمیم گیری داده نمی شود، در آن خانواده، تخم نفرت و کینه کاشته شده و سلامت این خانواده در خطر می افتد. می توانیم این مثال را برای یک جامعه نیز تعمیم دهیم.
طاهره: منظور شما این است که سیاست در بهبود روابط در زندگی اجتماعی موثر است؟
نرگس: بلی، دقیقاً همین طور است. سیاست سالم در بهبود روابط نظام یافته افراد یک جامعه موثر بوده و خواسته ها و نیازهای آنان را برآورده می سازد. جامعه ای که افراد آن در تعیین سرنوشت خویش متعهد هستند، جامعه سیاسی گفته می شود. یعنی جامعه سیاسی یک واحد پر معناست. جامعه سیاسی مخلوق تعهد بشر است که برای اهداف مهم و عملی تشکیل شده است. مهم ترین هدف در یک جامعه سیاسی تأمین نیازهای سیاسی افراد آن جامعه است. به طور مثال، در نظام خانواده با مشارکت جمعی، نیازهای افراد آن بهتر تأمین می گردد. جامعه سیاسی به افراد خود معنا می بخشد. در چنین جامعه همه به سوی هدف واحد در حرکت اند. این هدف واحد همان تأمین شخصیت فردی و عدالت و امنیت است.
طاهره: حرف هایی را که گفتی درست، اما سیاست و کارهای سیاسی بیشتر مربوط به زمام داران است. آموختن آن برای ما چه فایده دارد؟
نرگس: وقتی می گوییم نظام سیاسی، این نظام از افراد تشکیل می شود. یعنی نقش آگاهانه هر فرد در مشارکت امور جمعی، با عث می شود که نظام سیاسی از رفتن به سوی استبداد جلوگیری شود. در حقیقت مشارکت آگاهانه مردم در تصمیم گیری های سیاسی، نوعی مبارزه با استبداد و خودکامگی است. چون استبداد عبارت از تعمیم خودسرانه تصمیمات یک فرد، بدون در نظر گرفتن دیدگاه دیگران است. فرد مستبد دوست ندارد در کاری که شایسته مشورت کردن است، با دیگران مشورت کند و فقط به رأی خود اکتفا می کند. بناءً می توانیم این طور بگوییم که استبداد یعنی تصرف حق یک فرد بدون ترس از بازخواست آن. معلوم دار است که کسی که از بازخواست عمل خود ترس نداشته باشد، به راحتی حق دیگران را تصرف می کند.
طاهره: خوب، اگر بخواهیم جلو استبداد یا کارهای یک مستبد را بگیریم، علم سیاست چه می گوید؟
نرگس: خیلی راحت است. اگر بخواهیم جلو استبداد را بگیریم، باید همه ما در تصمیم گیری مربوط به امور جمعی اشتراک داشته باشیم. به هر اندازه مشارکت ما در تعیین سرنوشت ما بیشتر شود، به همان اندازه جلو استبداد گرفته می شود و به همان اندازه مردم بیشتر می توانند از حق خود استفاده کرده و سرنوشت خویش را بهتر سازند. نمونه مهم و بارز آن شرکت در تصمیم گیری های دولت است. نظام دموکراسی برای ما یاد می دهد که چگونه می توانیم همراه دولت همکار باشیم و چگونه می توانیم یک دولت را از گرفتن تصمیماتی که بر ضد منافع مردم باشد، باز بداریم.
چون ساعت تفریح تمام شده بود، طاهره و نرگس ازجای خود برخواسته و به سوی کلاس خویش رفتند.

صلح نماد تکامل بشر


حفیظ الله ابرم

از آنجاییکه تاریخ شاهد جنگ ها، کشمکش ها و منازعات خونین بشر بوده است، آگاهی تاریخی از شرایط این منازعات و پیامد های آن نیز دانشمندان را واداشته است تا راه حل های مناسبی را تحت عنوان "شرایط صلح" پیشنهاد کنند. این راه حل ها مستقیما از متن جنگ بیرون آمده اند؛ زیرا دانشمندان دریافتند که هر جنگی در بستر خاص خود اتفاق می افتد. تا زمانی که این بستر و پیش زمینه های آن موجود نباشد، جنگی پیش نمی آید و این را نیز دریافتند که رفع عواملی که سبب بروز جنگ می شود، خود شرایط صلح را نیز به میان می آورد و باعث می شود دیگر جنگی اتفاق نیفتد. اما بهایی را که بشر تا رسیدن به این راه حل ها پرداخته، بهای کوچکی نبوده است.
در یک مقایسه از دوره های مختلف تاریخ بشر، به این نکته پی می بریم که بیشترین قسمت تاریخ زندگی بشر را جنگ تشکیل می دهد و اگر بر اساس آمار بررسی کنیم، فیصدی اندکی از دوره های گذشته ی زندگی بشر را در می یابیم که در آن بشر در صلح و آرامش به سر برده باشد؛ بالعکس، جنگ و خونریزی بیشترین قسمتی از حافظه ی تاریخی بشر را در بر گرفته و باعث شده است تا تاریخ بشر بیشتر تاریخ تحولات جنگ به شمار آید تا تاریخ تحولات اجتماعی- فرهنگی. حتا یاد آوری از تحولات اجتماعی- فرهنگی نیز اکثرا در کنار روایت تحولات جنگ صورت گرفته است. با نگاه به دوره های گذشته ی بشر در مناطق مختلف دریافته می شود که گاها جنگ، فتح سرزمین و تحت سلطه گرفتن ملل دیگر، از جزء افتخارات اقوام و یا ملت ها به شمار می آید و عاملان این جنگ ها به دیده ی قهرمان یا مفاخر همان قوم یا ملت دیده می شوند؛ در تمام این موارد کمتر به چشم می خورد که عمل خلاف اصول انسانی آنان، تقبیح شده باشد و حتا در بسا موارد دیده شده است که  به هر نوع قتل، غارت و سلطه جویی شاهان یا زمامداران به چشم حرمت نگریسته شده و از آن با تمجید و تقدیر یاد می گردد. اما بنا به شواهد تاریخی، به هر اندازه که به گذشته های دور تر از حالا بر گردیم، میزان جنگ و منازعات اجتماعی را بیشتر و حتا خشن تر می یابیم؛ خشونت چه در نحوه ی جنگ که تماما تن به تن و کشتار های فردی بود و همچنان در میزان خشونت که به گستردگی مناطقی بود که انسان ها در آن به سر می بردند. در تمام موارد دیده شده است که حتا انسان ها شبیه حیوانات به جان همدیگر می افتادند و یکدیگر را می دریدند.
مطالعه ی تاریخ بشر نشان می دهد که در گذشته "صلح" نیز تماما به معنای نبود جنگ به کار برده می شد و از بار مفهومی که امروز از صلح برداشت می گردد خبری نبود؛ هر گاه جنگی در میان نبود، گفته می شد که در آنجا صلح حاکم است؛ یعنی به این معنا که صلح تاریخی بشر نیز صلح برای قطع جنگ بود؛ به این صورت که جنگ های صورت می گرفت؛ کشتار های به میان می آمد؛ سرزمین های زیر سلطه گرفته می شد و یا بعد از مدت ها جنگ، توان جنگی طرف های در گیرضعیف می گردید، در نتیجه برای مدتی جنگ را متوقف می کردند و این دوران، دوران صلح به حساب می آمد. اکثرا دوران صلح، فرصتی برای جنگ های بعدی بوده است؛ به این معنا که در اکثر نقاط زمین، قطع جنگ برای مدت طولانی ادامه نداشته است و با مساعد شدن فرصت مناسب، دوباره وارد جنگ تازه ی شده اند. اما بعد از آن که بشر راه پیشرفت و تکامل را در پیش گرفت، میزان جنگ و خشونت کمتر شد. به خصوص تقلای را که دانشمندان و اشخاص خسته از دو جنگ جهانی راه انداختند و پیش نهادی که برای تشکیل سازمان ملل صورت گرفت، فرصت معقول تری را در پیش پای بشر قرار داد و روی قرار داد ها و تشکیل نهاد هایی به توفق رسیدند که آهسته آهسته زمینه ی بروز جنگ تازه را تا حدودی مهار کرد؛ با وجودی که "جنگ سرد" و بلوک بندی های قدرت های جهانی، سایه ی وحشت را چندین دهه بر فضای زندگی بشر نگه داشته بود اما سرعت رشد بشر در عرصه های مختلف زندگی، این سایه را نیز برداشت و کار را در جایی رسانید که نزاع و کشمکش های تاریخی اروپا جایش را به تشکیل یک اتحادیه ی اروپایی بدهد و مرز های را که سال ها برای محافظت آن خون های زیادی را بر زمین ریخته بودند، برداشتند تا آنجا که حتا تابعیت جداگانه ی هر کشور جایش را به تابعیت اروپایی بدهد.
مثال دیگری که نشان می دهد جنگ و روحیه ی جنگ طلبی نشان توحش بشر است، مثال جاپان است؛ جاپان تا قبل از جنگ جهانی دوم و شکستش در جنگ، تمام نیرو و امکاناتش را صرف لشکر کشی بر کشور های همسایه اش می نمود و استعداد دانشمندان جاپانی صرف ساختن سلاح های جنگی و یافتن شیوه های برای سلطه بر همسایه یش می شد اما امضای سند تسلیمی بعد از شکست در جنگ، فرصتی را  پیش پای جاپان گذاشت تا نیرو و امکانات و استعدادش را صرف پیشرفت در عرصه های غیر از جنگ کند و این امر سبب شد تا جاپان در کمتر از دو دهه به کشور قدرتمند اقتصادی جهان تبدیل گردد. بعد از این پیشرفت، جاپان به داعیه دار و حامی صلح در جهان تبدیل شد و بیشترین کمک های خیر خواهانه را در جهان رهبری می کند؛ کمک های که پیام صلح و بشر دوستی را نیز به همراه دارد. امروز حتا اگر معاهده ی رسمی عدم شرکت در جنگ که جاپان امضا کرده است لغو اعلان گردد، باز هم مطمینا جاپان مسیر سلطه طلبی و جنگ خواهی قبلی اش را در پیش نخواهد گرفت؛ زیرا انسان جاپانی بهای مادی و انسانی را که در جنگ پرداخته است و دست آوردی را که در صلح گرفته است هیچگاه فراموش نخواهد کرد.
هردو مثال بالا و بررسی مقایسه ای تمام جوامع دیگر این را به اثبات می رساند که جستجوی حل منازعات و اختلافات از راه جنگ بیشتر به اخلاق توحش بشر بر می گردد؛ زیرا گزینه ی جنگ برای حل منازعات از عدم رشد فکری جوامع نمایندگی می کند و بشتر روشی است که انسان ها در داشتن آن با حیوانات مشترک اند و در جایی از این روش استفاده می گردد که منطق و سخن حاکم نباشد؛ در حالی که رشد فکری بشر نشان داد که جنگ نه تنها آخرین گزینه برای حل منازعات بلکه بد ترین گزینه در حل آن نیز می باشد و انساها برای حل احتلافت خود راه های زیادی را غیر از جنگ در پیشرو دارند که روش های انسانی به شمار می روند. جدا از این که رزش های انسانی حل منازعات دریافته شد، درک ریشه های منازعات نیز از مهمترین دست آورد مدنی و رشد فکری بشر بوده است؛ دانشمندان دریافتند که عدم رعایت حق انسانی دیگران، سلطه طلبی بر دیگران و تلاش برای حذف و نابودی دیگران از مهمتری عوامل بروز جنگ بوده است؛ به همین خاطر رعایت حقوق انسانی همگدیگر، تحمل همدیگر و پذیرش تفاوت های طبیعی در یکدیگر را راه حل مناسب برای به میان آمدن صلح پایدار در میان جوامع پیشنهاد کردند. رعایت این اصول در هر جامعه ای ، جنگ و منازعات را به فضای گفتگوی منطقی تبدیل کرد.
بنا بر آنچه تا کنون گفته شد می توان نتیجه گرفت که جنگ و خشونت برخاسته از توحش و عدم رشد جوامع است اما صلح نمادی از تکامل و رشد فکری آنان می باشد.

سر سخن

یکی از عوامل تمایز بخش انسان از حیوانات دانایی است. منظور از دانایی در اینجا علمی است که از راه تعقل ویا اکتساب وتجربه به دست  می آید. این دانایی است که انسان ها را گردهم می آورد وزمینه را برای زندگی جمعی فراهم می کند، و انسان ها از روی دانایی به دلیل نیاز به بقا و رفع احتیاجات خود، قرارداد می بندند وحکومت تشکیل می دهند ودرنهایت منطق جمعی شکل می گیرد. شکل گیری منطق جمعی، همگرایی را در آدمی به وجود می آورد. نتیجه‏ی این همگرایی این می شود که محرک دیگری در درون انسان شروع به فعالیت نماید. غرایض نهادی به صورت خود کار انسان را به فعالیت هایی چون کشف مجهولات  وارایه خدمات وادار کند. همین دو انگیزه یعنی کشف مجهولات و ارایه خدمات، باعث به وجود آمدن تمدن های گسترده و توسعه ی فرهنگ وتکنولوژی می گردد. بدین صورت، انسان به شکل ناخود آگاه به مسوولیت خود عمل می کند؛ یعنی از یک سو به غرایض خود که غالباً درمحور نفس فرد می چرخند جواب می گوید و از جانب دیگر رسالت جمعی خود را به عنوان انسان مدنی پاسخ می دهد. تمام فعالیت هایی را که انسان انجام می دهد از این دو امر خارج نیست وتمام فعل وانفعالات آدمی نیز بر اساس همین دو الگوی "خود" و"غیر" انتظام می یابند. زندگی جمعی که امروزه تنها الگوی حیات محسوب می گردد، فقط در قالب فعالیت های مدنی وگروهی امکان پذیر می باشد. این فعالیت ها صورت های مختلفی دارند که "معرفت" و"دانایی" مهم ترین آنها به شمار می رود.
 "معرفت" اگرچند بنیاد نهادی وفطری دارد ولی زمانی امکان رشد و نمود عینی پیدا می کند که در معرض داد وستد گروهی قرار گیرد؛ زیرا مبنای زندگی اجتماعی را تعاملات آدمی تشکیل می دهد وبرایند این تعاملات خرد ودانایی است. نتیجه این که معرفت، هم اساس جامعه تلقی می گردد وهم می تواند مایه ی حیات وبقای آن جامعه به حساب آید. پس به این طریق گفته می توانیم که دانایی منبع مهم زندگی ویکی از نیاز های اولیه ی انسان می باشد. کارکرد این مهم در جوامع توسعه نیافته یا عقب مانده مانند افغانستان بیشتر می باشد چه اینکه کشور های توسعه یافته بسیاری از مراحل رشد خود را پیموده به جایگاه بلند تری ایستاده اند ولی کشورهایی چون افغانستان هنوز در دایره ی تنگ سنت می چرخند. بنابراین برای بیرون رفت از این مرحله نیاز به تکامل علمی ورشد معرفتی دارد. این نیازمندی  از دو جهت دارای اهمیت می باشد؛ یکی از آن رو که فرایند "توسعه" و"گذار" را میسر می سازد ودیگر از جهت اینکه بستر همزیستی وهویت واحد فرهنگی را در جامعه فراهم می آورد. به نظر می رسد مشکل جامعه ی ما بیشتر از راه یافتن آگاهی و رسیدن به معرفت حقیقی -که پشتوانۀ تساهل نظری وفکری است- قابل رفع می باشد.
 ما اگر بخواهیم برتمام موانع توسعه فایق آییم، باید دانایی را چراغ راه خودسازیم. شاید بپرسید چگونه می توانیم این چراغ دانایی را به دست آوریم؟ پاسخ تاجایی روشن است؛ راه های بسیاری را می توان سراغ گرفت که به انسان دانایی می بخشند. ازبدو تولد تا هنگام مرگ انسان در معرض دانایی قرار دارد. برخی از معارف را انسان به  شکل غیر خود خواسته به دست می آورد ولی برخی را باید از طریق اکتساب به دست آورد. تأسیس نهاد های معرفتی چون، مکتب، دانشگاه، آموزشگاه ها، ونیز رسانه ها،جراید، کتب و... راه هایی اند که انسان ها را کمک می کنند تا به آگاهی لازم برسند. در جهان کنونی جراید ونشریات یکی از منابع معتبر آگاهی بخشی است. شاید مهم ترین منابع نیز به حساب آید چه این که روابط حاکم بر جهان تنها ازطریق تکنولوژی ارتباطی قابل تعریف است. امروزه تکنولوژی ارتباطی بر بسیاری از عرصه هایی چون اقتصاد، سیاست، فرهنگ وامنیت حکومت می کند و کنترل تمام ابزار های اقتدار گرایانه را در اختیار دارد. اضافه بر آن حکومت واحد جهانی و الگوی حاکم برفرهنگ جهانی از این طریق میسور گردیده است. بنابراین ابزار های  ارتباطی که حامل دانایی اند- نقش مؤثری در فرایند توسعه وجهانی شدن دارد. "آینه‏ی‏ی معرفت"به همین دلایل پا به عرصه ی وجود نهاد تا باشد که گامی در جهت رونق دانایی به حساب آید. "آینه‏ی‏ی معرفت" با توجه به وضعیت جامعه ی ما می خواهد دانایی را به عنوان یک نیاز، سرفصل کتاب خود قراردهد. در پرتوآن می کوشد در عرصه های مختلفی چون فرهنگ، هنر، ادب، سیاست، اقتصاد، اجتماع، و...  شمعی را برافروزد. هدف عمده ی "آینه‏ی‏ی معرفت" ایجاد تغییر است. می خواهد رابطه ی فعلی را دگرگون کند، رابطه ی جدید ایجاد نماید. مناسبات کهن را که براساس الگوی متضاد فرهنگی وخشونت شکل گرفته است- تغییر دهد. زمینه ر ا برای همزیستی عقاید گوناگون فراهم نماید. مشارکت، همگرایی  وتساهل را به مثابه ی ارزش های اقتدار گرا، درسطح جامعه بسط دهد. هوشیاری جمعی را الگوی منافع ملی شناسایی نموده مردم را به باز سازی و نوسازی رهنمون گرداند. از همه مهم تر  می خواهد به امنیت روانی وفرهنگی جامعه تأکید ورزیده تلاش کند تا مسیر ترقی و پیشرفت را بازنمود سازد. برای رسیدن به این اهداف، آموزش و آگاهی را سرگام سخن خود می سازد. تا باشد که با رشد وشکوفایی استعداد های جوان، به این مقاصد والا نایل آید.
(آینه‏ی معرفت)