حفیظ الله ابرم
از آنجاییکه تاریخ شاهد جنگ ها، کشمکش ها و منازعات خونین بشر بوده است، آگاهی تاریخی از شرایط این منازعات و پیامد های آن نیز دانشمندان را واداشته است تا راه حل های مناسبی را تحت عنوان "شرایط صلح" پیشنهاد کنند. این راه حل ها مستقیما از متن جنگ بیرون آمده اند؛ زیرا دانشمندان دریافتند که هر جنگی در بستر خاص خود اتفاق می افتد. تا زمانی که این بستر و پیش زمینه های آن موجود نباشد، جنگی پیش نمی آید و این را نیز دریافتند که رفع عواملی که سبب بروز جنگ می شود، خود شرایط صلح را نیز به میان می آورد و باعث می شود دیگر جنگی اتفاق نیفتد. اما بهایی را که بشر تا رسیدن به این راه حل ها پرداخته، بهای کوچکی نبوده است.
در یک مقایسه از دوره های مختلف تاریخ بشر، به این نکته پی می بریم که بیشترین قسمت تاریخ زندگی بشر را جنگ تشکیل می دهد و اگر بر اساس آمار بررسی کنیم، فیصدی اندکی از دوره های گذشته ی زندگی بشر را در می یابیم که در آن بشر در صلح و آرامش به سر برده باشد؛ بالعکس، جنگ و خونریزی بیشترین قسمتی از حافظه ی تاریخی بشر را در بر گرفته و باعث شده است تا تاریخ بشر بیشتر تاریخ تحولات جنگ به شمار آید تا تاریخ تحولات اجتماعی- فرهنگی. حتا یاد آوری از تحولات اجتماعی- فرهنگی نیز اکثرا در کنار روایت تحولات جنگ صورت گرفته است. با نگاه به دوره های گذشته ی بشر در مناطق مختلف دریافته می شود که گاها جنگ، فتح سرزمین و تحت سلطه گرفتن ملل دیگر، از جزء افتخارات اقوام و یا ملت ها به شمار می آید و عاملان این جنگ ها به دیده ی قهرمان یا مفاخر همان قوم یا ملت دیده می شوند؛ در تمام این موارد کمتر به چشم می خورد که عمل خلاف اصول انسانی آنان، تقبیح شده باشد و حتا در بسا موارد دیده شده است که به هر نوع قتل، غارت و سلطه جویی شاهان یا زمامداران به چشم حرمت نگریسته شده و از آن با تمجید و تقدیر یاد می گردد. اما بنا به شواهد تاریخی، به هر اندازه که به گذشته های دور تر از حالا بر گردیم، میزان جنگ و منازعات اجتماعی را بیشتر و حتا خشن تر می یابیم؛ خشونت چه در نحوه ی جنگ که تماما تن به تن و کشتار های فردی بود و همچنان در میزان خشونت که به گستردگی مناطقی بود که انسان ها در آن به سر می بردند. در تمام موارد دیده شده است که حتا انسان ها شبیه حیوانات به جان همدیگر می افتادند و یکدیگر را می دریدند.
مطالعه ی تاریخ بشر نشان می دهد که در گذشته "صلح" نیز تماما به معنای نبود جنگ به کار برده می شد و از بار مفهومی که امروز از صلح برداشت می گردد خبری نبود؛ هر گاه جنگی در میان نبود، گفته می شد که در آنجا صلح حاکم است؛ یعنی به این معنا که صلح تاریخی بشر نیز صلح برای قطع جنگ بود؛ به این صورت که جنگ های صورت می گرفت؛ کشتار های به میان می آمد؛ سرزمین های زیر سلطه گرفته می شد و یا بعد از مدت ها جنگ، توان جنگی طرف های در گیرضعیف می گردید، در نتیجه برای مدتی جنگ را متوقف می کردند و این دوران، دوران صلح به حساب می آمد. اکثرا دوران صلح، فرصتی برای جنگ های بعدی بوده است؛ به این معنا که در اکثر نقاط زمین، قطع جنگ برای مدت طولانی ادامه نداشته است و با مساعد شدن فرصت مناسب، دوباره وارد جنگ تازه ی شده اند. اما بعد از آن که بشر راه پیشرفت و تکامل را در پیش گرفت، میزان جنگ و خشونت کمتر شد. به خصوص تقلای را که دانشمندان و اشخاص خسته از دو جنگ جهانی راه انداختند و پیش نهادی که برای تشکیل سازمان ملل صورت گرفت، فرصت معقول تری را در پیش پای بشر قرار داد و روی قرار داد ها و تشکیل نهاد هایی به توفق رسیدند که آهسته آهسته زمینه ی بروز جنگ تازه را تا حدودی مهار کرد؛ با وجودی که "جنگ سرد" و بلوک بندی های قدرت های جهانی، سایه ی وحشت را چندین دهه بر فضای زندگی بشر نگه داشته بود اما سرعت رشد بشر در عرصه های مختلف زندگی، این سایه را نیز برداشت و کار را در جایی رسانید که نزاع و کشمکش های تاریخی اروپا جایش را به تشکیل یک اتحادیه ی اروپایی بدهد و مرز های را که سال ها برای محافظت آن خون های زیادی را بر زمین ریخته بودند، برداشتند تا آنجا که حتا تابعیت جداگانه ی هر کشور جایش را به تابعیت اروپایی بدهد.
مثال دیگری که نشان می دهد جنگ و روحیه ی جنگ طلبی نشان توحش بشر است، مثال جاپان است؛ جاپان تا قبل از جنگ جهانی دوم و شکستش در جنگ، تمام نیرو و امکاناتش را صرف لشکر کشی بر کشور های همسایه اش می نمود و استعداد دانشمندان جاپانی صرف ساختن سلاح های جنگی و یافتن شیوه های برای سلطه بر همسایه یش می شد اما امضای سند تسلیمی بعد از شکست در جنگ، فرصتی را پیش پای جاپان گذاشت تا نیرو و امکانات و استعدادش را صرف پیشرفت در عرصه های غیر از جنگ کند و این امر سبب شد تا جاپان در کمتر از دو دهه به کشور قدرتمند اقتصادی جهان تبدیل گردد. بعد از این پیشرفت، جاپان به داعیه دار و حامی صلح در جهان تبدیل شد و بیشترین کمک های خیر خواهانه را در جهان رهبری می کند؛ کمک های که پیام صلح و بشر دوستی را نیز به همراه دارد. امروز حتا اگر معاهده ی رسمی عدم شرکت در جنگ که جاپان امضا کرده است لغو اعلان گردد، باز هم مطمینا جاپان مسیر سلطه طلبی و جنگ خواهی قبلی اش را در پیش نخواهد گرفت؛ زیرا انسان جاپانی بهای مادی و انسانی را که در جنگ پرداخته است و دست آوردی را که در صلح گرفته است هیچگاه فراموش نخواهد کرد.
هردو مثال بالا و بررسی مقایسه ای تمام جوامع دیگر این را به اثبات می رساند که جستجوی حل منازعات و اختلافات از راه جنگ بیشتر به اخلاق توحش بشر بر می گردد؛ زیرا گزینه ی جنگ برای حل منازعات از عدم رشد فکری جوامع نمایندگی می کند و بشتر روشی است که انسان ها در داشتن آن با حیوانات مشترک اند و در جایی از این روش استفاده می گردد که منطق و سخن حاکم نباشد؛ در حالی که رشد فکری بشر نشان داد که جنگ نه تنها آخرین گزینه برای حل منازعات بلکه بد ترین گزینه در حل آن نیز می باشد و انساها برای حل احتلافت خود راه های زیادی را غیر از جنگ در پیشرو دارند که روش های انسانی به شمار می روند. جدا از این که رزش های انسانی حل منازعات دریافته شد، درک ریشه های منازعات نیز از مهمترین دست آورد مدنی و رشد فکری بشر بوده است؛ دانشمندان دریافتند که عدم رعایت حق انسانی دیگران، سلطه طلبی بر دیگران و تلاش برای حذف و نابودی دیگران از مهمتری عوامل بروز جنگ بوده است؛ به همین خاطر رعایت حقوق انسانی همگدیگر، تحمل همدیگر و پذیرش تفاوت های طبیعی در یکدیگر را راه حل مناسب برای به میان آمدن صلح پایدار در میان جوامع پیشنهاد کردند. رعایت این اصول در هر جامعه ای ، جنگ و منازعات را به فضای گفتگوی منطقی تبدیل کرد.
بنا بر آنچه تا کنون گفته شد می توان نتیجه گرفت که جنگ و خشونت برخاسته از توحش و عدم رشد جوامع است اما صلح نمادی از تکامل و رشد فکری آنان می باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر